شمارهٔ ۲۶۲
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
در آستین مژه ام طرح گلستان دارد
به شاخ نالة من بلبل آشیان دارد
به نیت سگ آن کو تنم به خود بالید
چه همت است که این مشت استخوان دارد
نگاه یار بر انداخت خانه ها و کنون
سر معامله با خانة کمان دارد
کنون که سایه زلفش پناه اهل دلست
ز کس شکایت اگر دارد آسمان دارد
گذشتم از سر خود تیر غیر کم ظرفست
مکن مکن که محبت ترازیان دارد
زمانه را سر تدبیر آسمانی نیست
کنون که زلف بتان پای در میان دارد
ز یک خدنگ تغافل که رد شد از دل من
مرا هنوز نگاه تو بدگمان دارد
تو گر به زور جدل غره ای مباش ای غیر
لب خموشی فیاض هم زبان دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş