شمارهٔ ۲۶۵
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
به ما عمریست زلف یار سودا در میان دارد
خم و پیچی که دارد جمله با ما در میان دارد
به دست ما اسیران بلا سررشتة کاری
نخواهد بود تا زلف بتان پا در میان دارد
نه از فرهاد بر جا ماند نقشی نه ز خسرو هم
فسون عشق عمری شد که ما را در میان دارد
نیاز ما به عجز از زور ناز او نمی ماند
دو پرگاریم گردون خوش تماشا در میان دارد
هزار افسانه آخر گشت و طفل اشک ما فیاض
هنوز افسانة بی خوابی ما در میان دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş