شمارهٔ ۵۸۶
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنم
خون جگر فشانم و در گلوی سبو کنم
سوزن خار خار غم آمده در کفم کجاست
رشتة راه وعده ای تا جگری رفو کنم
روی نگاه با تو و پشت نگاه با رقیب
چند گل نظاره را در چمنت درو کنم
چون به فریب عشوه ای گوشه چشم خم کند
جان هزار وعده را در تن آرزو کنم
بهر طواف کوی او حرمت پاکدامنی
آب گهر فشارم و در گلوی سبو کنم
زهرة آن نگاه کو تا به رخ تو بنگرم
طاقت آن دماغ کو کاین گل تازه بو کنم
بیهده فیاض به من قصة خویش سر مکن
من نتوانم این قدر گوش به هرزه گو کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş