ع

عبدالرحیم حائری

17 şiir

0 Altın Yaprak

عبدالرحیم حائری şiirleri

Arama yardımı

بود شاهی را غلامی رشک ماه از وفایش بنده گشته جان شاه هردم از چوگان صفوت آن ودود در سبق کوی سعادت می ربود…

حکایت آن پادشاه دل آگاه که مقرر نمود هرکس وزارتش را اختیار نماید پس از یک سال معزول شود و یکدست او را ببرند و پرتاب کنند هرکس آن دست بریده را گیرد امر وزارت او را بود آن شنیدستم که…

باز آن مرغ خوش الحان سحر شور سودایش فتاد این دم بسر خوش اثر کرد آن نوایش در دلم ساز او سوزاند یکجا حاصلم…

تمامت حکایت شاه و وخامت طلب ریاست و جاه و شیامت مریدان گمراه الغرض چون سال پایان می رسید حکم شه بر خلع پالان می رسید ای خر این پالان تو عاریت است…

باز شب آمد کلید قفل راز در خروش آمد خروس نغمه ساز گفت دور انداز این اوراق را خود چه کاری با ورق عشاق را…

الغرض آن حاسدان کج نهاد پیش شه کردند آغاز فساد کاین غلام بدسرشت متهم از چه رو شه داده راهش در حرم…

رجوع به داستان آن درویش عاشق و شفقت فرمودن آن پیر خبیر با او و یتعقل حقایق بشاراتها من تامل دقایق اشاراتها والله ولی التوفیق چونکه آن پیر دل آگاه خبیر آمد از شفقت به نزد آن فقیر خو…

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله الذی اشرق علی قلوب العارفین بانوار معرفته و انار ابصارهم بقبسات هدایته و اضاء ضمایرهم بضیاء افاضته و الحمدلله الذی جذب قلوب العاشقین بمقناطیس جذبته…

تو مگو این بحث را هنگام نیست عقل را باعشق این هنگامه چیست هر یک اول آفرینش بوده است مرد را فضل و شرف افزوده است…

1

عقل و عشق از بهرتکمیل وجود آن بود قوس نزول و این صعود عقل را با حکم ظاهر بستگی است عشق را بی رنگی و وارستگی است…

عقل را گر شرع خوانی باک نیست هم حقیقت غیر عشق پاک نیست در سلوک این هردو را حکمی است تام آن کند حفظ ره این حفظ مقام…

15 / 17 gösteriliyor

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.