شمارهٔ ۶۳۴
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
زمانی یار شو گر یار باشی
اگر با ما نباشی با که باشی
دلم را از تو دوری نیست ممکن
که جان را خواجه ای و خواجه تاشی
چو مردان با معاد خویش رفتند
تو سر پوشیده در بند معاشی
خبر از وحدت جانان نداری
که هر دم خاطر نومی خراشی
چو جامت میدهد دلدار می نوش
که کفرست اندرین حالت تحاشی
چو مردان سر خود پوشیده می دار
مگو از قصه لا حق و لا شی
بهر حالت که هستی قاسمی شکر
که تا در راه او مشرک نباشی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş