شمارهٔ ۲۹۷
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
یاد ما هرگز نکردی یار هی
رفت کار از دست و دست از کار هی
چند سوزم ز آتش دل روز و شب
بیش از این طاقت ندارم یار هی
از غمت ای ترک آتش خو مرا
دیده گریان است و دل خون بار هی
چند نالم همچو بلبل در فراق
روی بنمای ای گل بی خار هی
شرح هجران چون بیان سازم که نیست
در زبانم قوت گفتار هی
هرچه گفتی محض باطل بوده است
شرم کن قصاب از این گفتار هی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş