شمارهٔ ۴۸۳
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
نبود عجب که از دل ما شور شد بلند
جایی که دود حوصله طور شد بلند
شد موج زن ز جلوه او سیل فتنه ای
گرد خرابی از دل معمور شد بلند
هرگز نبود عمر فراق این قدر دراز
از یاد زلف او شب دیجور شد بلند
کوته کند فسانه گلبانگ عندلیب
هر جا حدیث آن رخ مستور شد بلند
یک چند راز عشق ز خامان نهفته بود
باز این ترانه از لب منصور شد بلند
یا رب که دید سرو سهی پیکر تو را
کآوازه اش چو مصرع مشهور شد بلند
بانگ دراست قافله درد را حزین
هر ناله ای که از دل رنجور شد بلند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş