شمارهٔ ۱۹
ج جنید شیرازی
0
Altın Yaprak
هر که بر ملک یقینش گذری افتاده است
دو جهان در نظرش مختصری افتاده است
همه اسباب جهان در نظر اهل خدای
کاه و برگی ست که بر رهگذری افتاده است
جهد کن تا به سلامت ببری بار یقین
که در این مرحله بس بارخری افتاده است
پای در کوی محبت به ادب می نه زآن
که به هر گام در این راه سری افتاده است
یا رب این باده که آورده که در مجلس ما
هر دم از مستی او شور و شری افتاده است
آخر این شعله جان سوز خود از سینه کیست
که چنین گرم به هر خشک و تری افتاده است
چشم اعمی خبر از خویش ندارد ور نه
عکس خورشید به هر بام و دری افتاده است
تا تو را دیده بینا نبود فایده نیست
پیش پای تو چه سودا گهری افتاده است
یا رب این فر سعادت ز کجا یافت جنید
مگر از لطف تو بر وی نظری افتاده است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş