شمارهٔ ۵۲
ج جنید شیرازی
0
Altın Yaprak
سال ها شد که نکردیم شبی خوابی خوش
در فراق تو نکردیم مگر خوابی خوش
چشم سرمست تو در خواب ندیدیم شبی
واین خیالی ست که بینیم چنان خوابی خوش
آرزو می کندم با تو شبی صحبت و عیش
که بود شمع و گل و مطرب و مهتابی خوش
نقد دنیا گرم از کف برود عمر تو باد
هست موقوف وصالت همه اسبابی خوش
حسن خوش سیرت نیک است و گر نه چه صفا
حسن را گر نبود خلقی و آدابی خوش
شرح هجران تو یا رب که چه مشکل وصل است
مگرم وصل تو تعلیم کند بابی خوش
ای خوشا موسم نوروز چو از هر طرفی
باده در طره سنبل فکند تابی خوش
طرف کوه از اثر برف زمستانی بین
هم چو بر تخته خارا زده سنجابی خوش
می کنم در طلب لعل تو ایجازی خوب
می کنم در هوس زلف تو اطنابی خوش
کعبه روی تو را قبله جان ساخت جنید
که نمودی خم ابروی تو محرابی خوش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş