شمارهٔ ۵۵
ج جنید شیرازی
0
Altın Yaprak
به دور گل نگران جمال او می باش
به سان بلبل عاشق ترانه گو می باش
به دل ربوده آن خال عنبرین می شو
به جان فتاده آن زلف مشک بو می باش
کنون که موسم عشرت رسد به فصل بهار
به عزم طوف گلستان و طرف جو می باش
جهان و هر چه در او هست نه برای جهان
تو عیش می کن و فارغ ز گفت و گو می باش
بیار باده و چون ما شدیم گو عالم
گهی پیاله همی شو گهی سبو می باش
تو راه و رسم قلندر ندانی ای صوفی
برو ملازم دلق هزارتو می باش
گواه حال من ای مدعی خدای بس است
تو را که گفت که در بند جست و جو می باش
جنید اگر چه نظر باز و عاشق است ولی
چو هست بنده او هر چه هست گو می باش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş