شمارهٔ ۳۹۶
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
ریزد از هر حلقه آن زلف عنبر بار کج
صاف کیفیت به رنگ ساغر سرشار کج
ای که با قد دو تا مست شراب غفلتی
خواب راحت می کنی در سایه دیوار کج
مستی چشم تو از کج کج نگاهی ظاهر است
زود رسوا می شود می نوش از رفتار کج
از رعونت مرد را نقصان به مردی می رسد
زودتر گردد جدا از فرق سر دستار کج
کی رود از خاطرم مژگان بر گردیده اش
چون توان کردن رها دامان دل زین خار کج
گوییا ماریست جویا پاسبان گنج حسن
بر کنار عارض او زلف عنبر بار کج
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş