شمارهٔ ۸۴۵
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
دهد دل را به سیلاب فنا سیرابی اشکم
خورد مژگان به هم چون موج از بی تابی اشکم
به بال موج از سرچشمه چشمم کند پرواز
چو طبل از دل تپیدنها خورد مرغابی اشکم
به بازار محبت کس به هیچم برنمی دارد
رخ همچون زرم لعلی شد از قلابی اشکم
مکن از گریه منعم در شب بیداد هجرانش
که دل را زورق طاقت شده گردابی اشکم
چو شمع یاد او افروختم در تنگنای دل
جگر شد محشر پروانه از بیتابی اشکم
به روز برشکال گریه در هند شب هجران
شده بنگاله داغ سیه سیلابی اشکم
گرفته دیده جویا ارتفاع طالع دل را
ببین در پنجه مژگانم اسطرلابی اشکم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş