شمارهٔ ۲۲۲
م میلی
0
Altın Yaprak
هلاک جان خود زان غمزه خونخوار فهمیدم
به جانم کار دارد از هوای کار فهمیدم
خراب مجلس دوشم که از اغیار در مستی
شکایت گونه ای کردی که صد آزار فهمیدم
گمان وعده دیدار او با کس نمی بردم
ز تاب انتظار آوردن اغیار فهمیدم
چنان امیدواری پشتگرمم داشت در بزمش
که صد عذر صریحم گفت و من دشوار فهمیدم
نگاهی کردی و انداختی در بیم و امیدم
چه بود این حرف کز وی مدعا بسیار فهمیدم
ز بدخویی چه کردی با دل آزرده میلی
که امشب داشت آزاری که بی اظهار فهمیدم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş