شمارهٔ ۲۲۱
م میلی
0
Altın Yaprak
چون نظر در خواب بر خورشید رخسارش کنم
هر دم از تاب نگاه گرم بیدارش کنم
او به رغم من نمی آید برون وز اضطراب
هر زمان از انتظار خود خبردارش کنم
آفتاب شوق را چون از وصال آید زوال
گرمتر در آشناییهای اغیارش کنم
طفل من محجوب و من بدنام و خلقی طعنه زن
سادگی بنگر که می خواهم به خود یارش کنم
آنکه بدمستی به میلی کرد و می با غیر خورد
جای آن دارد اگر صد طعنه در کارش کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş