شمارهٔ ۲۸۷
م میلی
0
Altın Yaprak
ای خوش آن کز انتظارم گر خبر می داشتی
هر زمان سویم به تقریبی گذر می داشتی
چون مرا در بزم می دیدی پی نارفتنم
هر زمان مشغولم از حرف دگر می داشتی
دوش مستغنی ازان بودی که از بی تابی ام
می شدی شرمنده گر سویم نظر می داشتی
تا نماید بر تو دشمن اعتماد دوستی
هر دم از راز نهانم پرده بر می داشتی
یاد آن کز بس که می دیدی سوی میلی اگر
از نگاهت بی خبر می شد خبر می داشتی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş