شمارهٔ ۲۶۳
م مشتاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
به توان گفتن کدامین عضو از اعضای تو
خوب تر از یکدگر باشند سرتا پای تو
بر نتابد رنگ شرک مدعی عشق غیور
بر سر آن کوی جای ما بود یا جای تو
رخ بپایت سوده جا دارد کشد هر دم بخاک
افسر خورشید را از رشک نقش پای تو
جای نازت با رقیبان است هر دم صد نیاز
هست گویا خاصه از بهر من استغنای تو
زان ننالم نیست با من دانمت چون التفات
سوزدم با غیررشک لطف پا برجای تو
میرود زین خاکدان مشتاق و خواهد بوسه ای
توشه راه عدم از لعل روح افزای تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş