شمارهٔ ۵۱۳
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
جانب کلبه ام ای ماه جبین آمده ای
آفتابی به تماشای زمین آمده ای
زاهد و مست به دنبال تو زنار به دوش
بهر تاراج دل و غارت دین آمده ای
شده از نکهت گل خاطرت آشفته دماغ
از تماشای چمن چین به جبین آمده ای
مست و خنجر به کمر قصد هلاکم داری
می توان یافت که از بهر همین آمده ای
زلف پیچیده به خط کاکل مشکین به میان
بار بربسته چو سوداگر چین آمده ای
از کلامت شده هنگامه من کان شکر
سوی بزمم به لبان شکرین آمده ای
خط برآورده و دل پرسی من می سازی
به سر من به دم بازپسین آمده ای
سیدا ورد زبان نام تو را کرده چرا
زهر را کرده نهان زیر نگین آمده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş