شمارهٔ ۱۷۰
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
من اوفتاده و انفاس روح پرور باد
چو باد بر تو گذر می کند حرامش باد
شب فراق و غریبی و عشق و تنهایی
چه شد که بر من بیچاره هر چهار افتاد
سرشک دیده من همچو آب می خواند
که سالها تو نیاری به نامه از من یاد
غلام عشق تو از هر دو کون آزاد است
کسی ز مادر فطرت چنین نزاد آزاد
چو گشت راز دلم فاش ناله را چه کند
دهان از آن … برکشیده ام بگشاد
ز نقش بند ازل عقل و هوش حیرانند
که در شمایل خوب تو داد خوبی داد
چو باد می رود اندر رکاب تو ناصر
چگونه صبر کند عمر داده است به باد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş