شمارهٔ ۲۰۸
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
دود دل آتش پنهان مرا پیدا کرد
راز سر بسته گل باد صبا رسوا کرد
سبزه خط تو تا بر لب شیرین بدمید
همچو فرهاد دلم را هوس صحرا کرد
همت من همه بر قامت و بالای شماست
مرغ پرواز ز پستی به سوی بالا کرد
با غمت در دل تنگم دو جهان یک ذره ست
چه گهر بود که از قطره خون دریا کرد
جان پاکست تن تو به دل من ره یافت
نور چشم است رخت در نظر من جا کرد
ناله ابر سوی قطره سلام بحر است
که تو از مایی و باید گذری بر ما کرد
لذتی در سخن از لعل تو دارد ناصر
طوطی ناطقه را شکر تو گویا کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş