شمارهٔ ۲۱۸
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
دوش ماه ما به منزل راه برد
چشم ما تا روز اختر می شمرد
شمع را آتش به سر بر می رود
پیش روی او نشست از شرم و مرد
نیش غم را نیست افسون غیر نوش
درد ما را نیست درمان غیر درد
زیر لب دارد دهانت خرده ها
لعل را کوچک مبین کان نیست خرد
دیده ما دست شست از آب رو
نقش اغیار از سواد دل سترد
در رهش ناصر شکیبایی گزید
بار او جان بود و با جانان سپرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş