شمارهٔ ۳۸۳
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
از چهره چه رنگی ست که آمیخته ای باز
وز طره چه شوری ست که انگیخته ای باز
تا باز به هم برزده ای نرگس خونریز
بس خون که تو با خاک برآمیخته ای باز
از طره زره در بر و از غمزه سنان کش
تا قلب که بشکسته و خون ریخته ای باز
با زلف کمند افگن و ابروی کماندار
راه که زدی با که در آویخته ای باز
چون زلف دل آویز دل از ما ببریدی
تا در سر سودای که آویخته ای باز
شهبازی و بگریخته ای باز نیایی
بازت به کف آریم که بگریخته ای باز
شد خاک رهت ناصر خاکی و دگر ره
آن خاک به غربال فنا بیخته ای باز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş