شمارهٔ ۱۴۷
س ساغر کنگاوری
0
Altın Yaprak
سخت دلتنگم از اوضاع جهان ساقی کو
عمر بر باد فنا رفت می باقی کو
تا به کی محنت هجران و غم قرب رقیب
غیرت عشق چه شد غایت مشتاقی کو
زهر غم کرده قلک اهل صفا را به مذاق
می صافی که کند بر همه تریاقی کو
می بخور نی غم بیهوده که عالم فانی ست
آن که مانده است و بماند به جهان باقی کو
زاین همه قول هوسناک سروری نفزود
مطرب از پرده غم نغمه عشاقی کو
بینمت خرقه و سجاده به می آلوده
زاهدا آن همه سالوسی و زراقی کو
ساغر از گردش ایام فتاده است ز پا
گیردش دست به یک دور قدح ساقی کو
بهر یک لقمه نان منت دونان چه کشم
یا علی قاسم الارزاقی رزاقی کو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş