شمارهٔ ۱۵۲
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
منم با درد همزانو نشسته
ز ملک عافیت یک سو نشسته
کجا رفت آنکه می گفتیم شب ها
غم دل با تو رو در رو نشسته
درون دل خیال قامتت راست
مرا تیری است در پهلو نشسته
منم پیوسته در سودای زلفت
ز غم سر بر سر زانو نشسته
مرا گفتی بر این در کیست شاهی
غباری بر سر این کو نشسته
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş