شمارهٔ ۷۰
ا امیر شاهی سبزواری
0
Altın Yaprak
تا بر گل تو جعد گره گیر بسته اند
در گردنم ز زلف تو زنجیر بسته اند
از تنگنای عشق تو جستن ره خلاص
مشکل توان که رخنه تدبیر بسته اند
قومی که می دهند نشان از تو غافلند
کاهل وقوف را دم تقریر بسته اند
من بعد ما و ناله و فریاد چون جرس
زین همرهان که بار به شبگیر بسته اند
شاهی به دام زلف تو زان رو اسیر ماند
کش دست و پا به رشته تقدیر بسته اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş