شمارهٔ ۱۸ - اشک بیقراری
ش شاطر عباس صبوحی
0
Altın Yaprak
در این زمانه نه یاری نه غمگساری هست
غریب کشور حسنیم روزگاری هست
ز شوخ چشمی و طنازی و جفا جویی
به دامن مژه ام اشک بیقراری هست
شکست خار کهن آشیان گلزارم
همی شنیده ام از بلبلان بهاری هست
ز ابر دست تو منت نمی کشم ساقی
اگر قدح ندهی چشم میگساری هست
شب وصال صبوحی ز بخت تیره خویش
خبر نداشت ز پی شام انتظاری هست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş