شمارهٔ ۸۳
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
باده رندان را شراب کوثری ست
گردن مینا در آغوش پری ست
از رموز مشکلات زلف او
گر گذشتی بی تأمل سرسری ست
انقلاب رنگ فطرت کار نیست
مادگی های زغن هم از نری ست
جوهرت آیینه سان گل می کند
خشکی سودایت از جوش تری ست
آه بلبل می زند آتش به باغ
در برش گر جامه خاکستری ست
سنگدل را نیست ره در بزم ما
دشمن این شیشه و مینا پری ست
رهبر نال از ضعیفی ناله شد
محرم قانون ساز از لاغری ست
طرح الفت داده رخسارش به هم
آب و آتش را اگر چه داوری ست
همچو زلفش نیست استاد دگر
بس که شاگردش سپهر چنبری ست
نرگسش غارتگر اسلام و دین
سنبلش زنار مشق کافری ست
در فراق از طالع بخت بدم
گرچه فالم قرعه نیک اختری ست
چشم جادوی تو در مشق فسون
سرخط افسون و سحر سامری ست
چار سویت پنج نوبت زن پر است
گر به سودای تو ششم مشتری ست
حبذا طغرل که بیدل گفته است
خودنمایی ها کثافت جوهری ست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş