شمارهٔ ۹۲
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
ساقیا باده ده بهار گذشت
رونق عیش روزگار گذشت
در میخانه و سر خم را
باز کن وقت انتظار گذشت
آنچه داری بریز در جامم
دردسر بی حد از خمار گذشت
شاهد گل ز بوستان امروز
توسن باد را سوار گذشت
از پس محمل جمازه گل
ناله بلبل و هزار گذشت
چشم نرگس به هر طرف نگران
از ره باغ شرمسار گذشت
اقحوان بر امید اردیبهشت
دیده اش بر قفا دچار گذشت
ضیمران پایمال صرصر شد
کله لاله ز افتخار گذشت
نوبت عهد بوستان افروز
چون وفا و وصال یار گذشت
جام را زورق یم می کن
لنگر صبر از قرار گذشت
خیز و این وقت را غنیمت دان
فرصت عمر بیم دار گذشت
حبذا چنگ و شاهد و لب جو
مطربا ساز کن که کار گذشت
طغرل از جبر چرخ می نالم
به من از جبرش بی شمار گذشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş