شمارهٔ ۹۹
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
چاک است گویا پیراهن صبح
انجم بریزد از دامن صبح
شبگیر می کن گر می توانی
نظاره مهر از روزن صبح
مانند خور باش تا بگذرانی
تیر اجابت از جوشن صبح
سودای غم را دیگر علاجی
هرگز نباشد جز روغن صبح
چاک دلت را نتوان رفو کرد
جز رشته آه با سوزن صبح
سریست مخفی بدرید ناگه
پیراهن شب اندر تن صبح
چرخ از کواکب دارد تنقل
می بگذراند پرویزن صبح
مانند بلبل فریاد می زن
تا بو که آیی در گلشن صبح
راه توصل کس را نباشد
بی هادی شب در مسکن صبح
گنج سعدت باشد نصیبت
گر بهره گیری از مخزن صبح
جاوید بادا اشعار طغرل
چیدست گوهر از معدن صبح
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş