شمارهٔ ۵۰۰
ف فیاض لاهیجی
0
Altın Yaprak
با این همه گل ها که عیانست درین باغ
من بلبل آن گل که نهانست درین باغ
یک جلوه نمودی و قرار از همه کس رفت
تا خاک چمن آب روانست درین باغ
کو جلوة دیدار که مهتاب شود دهر
عمریست که هر برگ کتانست درین باغ
چیدیم گل کام ز هر شاخ چه حاصل
یک گل که نچیدیم همانست درین باغ
با آنکه دو نوباوة یک باغ و بهارند
گل پیر شد و سرو جوانست درین باغ
خاموشی گل نیست کم از نالة بلبل
خمیازة آغوش فغانست درین باغ
گل مست وفا لاله دورو سرو هوایی
بر روی که نرگس نگرانست درین باغ
یک عمر به حال دو جهان گریه توان کرد
بر روی که گل خنده زنانست درین باغ
گل خاصة بلبل بود و سرو ز قمری
فیاض ز خمیازه کشانست درین باغ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş