شمارهٔ ۲۰
ج جنید شیرازی
0
Altın Yaprak
نعیم جنت اگر بی جمال بی چون است
به نزد اهل حقیقت بضاعتی دون است
مرا به روضه رضوان فرو نیاید دل
که مقصد دل عارف جمال بی چون است
مراد عاشق صادق وصال حضرت اوست
و گر نه طبع لییمان به خلد مفتون است
طمع مدار که راضی شدم به هشت بهشت
که هر دو دوست بجنت به هشت مفتون است
مرا ز لذت وهمی ز عشق باز مدار
چرا که لذت وحدت ز وهم بیرون است
تنعمی که گدایان کوی حق دارند
چه جای ملک سلیمان و گنج قارون است
مرا به دیده ظاهر مبین گرت نظر است
که در صمیم دلم سر عشق مضمون است
تو فیلسوف جهانی حدیث عشق مگو
که وضع دل شدگان بر خلاف قانون است
به استمالت فضل تو واشقم هر دم
که نامه تو سراسر به لطف مشحون است
جنید مست و خراب آمد از شراب الست
فغان و سوزش و غوغی او نه اکنون است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş