شمارهٔ ۴۹
ج جنید شیرازی
0
Altın Yaprak
دیده ای کو که بود لایق رویت دیدن
یا دلی در خور مهر رخ تو ورزیدن
ره نوردان غمش را نبود چاره بجز
خون دل خوردن و در راه طلب گردیدن
دیده ای در خور دیدار تو خواهم ور نه
با چنین دیده جمال تو نخواهم دیدن
هر که چون گل نزند جامه مستوری چاک
گلی از گلبن عشرت نتواند چیدن
دولت زنده دلان باشد اگر دست دهد
سر فدا کردن و خاک قدمت بوسیدن
سر به شمشیر بلا دادم و دل خوش کردم
که برآسودم از اندیشه سربازیدن
لاف عشق ار زنی ای دل ز بد و نیک مرنج
صفت عاشق صادق نبود رنجیدن
تا ز صدر حرم آواز درآید که برای
من و رخسار طلب بر در او مالیدن
چشم اگر بازنپوشم ز خطا درپوشم
دارم از لطف شما چشم خطا پوشیدن
طمع از خویش بریدم کرمش گفت جنید
گنه از بنده و از رحمت ما پوشیدن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş