شمارهٔ ۷۹
ج جنید شیرازی
0
Altın Yaprak
یار ما بی وفاست چه توان کرد
عادت او جفاست چه توان کرد
مهر دیرینه وفای مرا
این زمان کین جزاست چه توان کرد
هر امیدی که ما به او بستیم
چون سراسر هباست چه توان کرد
ما ز جان دوست دار آن دل بر
دشمن جان ماست چه توان کرد
در وفایش چو خاک ره گشتیم
ور به خونش رضاست چه توان کرد
پادشاه است او و فرمانش
بر تن و جان رواست چه توان کرد
درد دل با طبیب گفتم دوش
گفت صبرش دواست چه توان کرد
ای جنید از کسان چه می رنجی
هر چه هست از خداست چه توان کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş