شمارهٔ ۹
ج جنید شیرازی
0
Altın Yaprak
مسکنت پیشه کن که زیرا زود
مسکنت زیر خاک خواهد بود
خویش بینی مکن که آخر کار
خویش بینی بدان عمل ماخود
ما خود از قطره منی زادیم
عجب است این منی و عجب نمود
با خود آ از شراب نخوت و کبر
آن کن ای بنده کت خدا فرمود
عجب و گردن کشی چه سود دهد
تو که سر بر فلک نخواهی سود
ای که مغرور دوده و تیغی
روزی از دودمان برآید دود
آن که پر بود گنجش از زر و سیم
روزگارش به ناگهان بربود
تن چو فرسوده گشت در دل خاک
کی کند خواجه را کر و فرمود
وآن که باد غرور در سر داشت
به سرش باد و خاک ره پیمود
قلب را پاک کن که در عرصات
نستانند قلب روی اندود
نور توحید حق هرآینه دید
آن که ز آیینه زنگ شرک زدود
هر کرامات کرد دست اجل
به کرامات عمر خود نفزود
نبود جز درود با نفرین
پیر دهقان هر آن چه کشت درود
چون جنید آن بیافت ارزش و مال
که ز سودای جاه و مال آسود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş