شمارهٔ ۴۹۴
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
مهی چو روی تو در آسمان نمی یابم
گلی به بوی تو در بوستان نمی یابم
به جست و جوی تو از من نشان نماند و هنوز
به سوی منزل وصلت نشان نمی یابم
چنین اگر آتش دل مغز استخوانم سوخت
سگ در توام و استخوان نمی یابم
همه تویی و تو را در همه نمی بینم
جهان پر از تو تو را در جهان نمی یابم
اگر چه بحرگنه را کرانه پیدا نیست
محیط لطف تو را هم کران نمی یابم
دهان تنگ تو چون خاتم سلیمان است
ولی چه سود که دستی بر آن نمی یابم
نمی کند طمع قرص مهر و مه ناصر
که از خمیر جهان بوی نان نمی یابم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş