شمارهٔ ۶۶
ج جنید شیرازی
0
Altın Yaprak
زاهد اندر کنج خلوت آه کربت می زند
عارف اندر برج وحدت لاف قربت می زند
آری آری هر کسی را آن چه دادند از ازل
از پی آن تا ابد گامی به رغبت می زند
محتسب تا سر وحدت یافت با مردان عشق
از فراغت پشت با پرگار حسنت می زند
رطل سنگین از سر دعوی به نوبت می کشد
زاهد ما کاو دم از تقوی و نوبت می زند
هر که با خود برد چون ما آتش مهرش به خاک
باد صبحش بوسه ها بر خاک تربت می زند
هم چو فرهادش ز جان دادن به تلخی چاره نیست
هر که با شیرین لبی لاف محبت می زند
تا گدای کوی رندان شد جنید از سلطنت
بر فراز هفت ایوان پنج نوبت می زند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş