شمارهٔ ۸۸
ج جنید شیرازی
0
Altın Yaprak
غم هجران تو ای دوست چنان کرد مرا
که سراسیمه و شیدای جهان کرد مرا
مهر رخسار تو از بس که تنم را بگداخت
چون هلال از نظر خلق نهان کرد مرا
لعل سیرآب توام در جگر من نگذاشت
بس که خون آب دل از دیده روان کرد مرا
حال دل خواستم از خلق نهان کرد ولی
اشک خونین صفت حال بیان کرد مرا
همه کس نقش غم از لوح دلم برمی خواند
داغ عشق تو بدین گونه نشان کرد مرا
نیست بی لعل گهربار تو یک دم چشمم
مثل اشک به هر گوشه نهان کرد مرا
حسن او نادره دور زمان است جنید
لاجرم نادره دور زمان کرد مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş